تبليغاتX
Lilypie Premature Baby tickers تربیت و پرورش کودک

تربیت و پرورش کودک

هدف از تربیت کودک پرورش انسان است و این کار به درستی انجام نمی گیرد مگر از روش انسانی

فروردين سال 71 كودكي در فاميل ما متولد شد مبتلا به سندرم دان. همان سالها برنامه اي از تلويزيون پخش مي شد با عنوان "نيلوفر باغچه ما" و هدف آن آموزش جامعه و خانواده ها بود براي اينكه ياد بگيرند چطور وجود كودكان معلول ذهني را درخانواده بپذيرند وحمايت و تربيتشان كنند. در آن زمان جامعه ما  يك گام به جلو بر مي داشت چون قبل از آن اينطور كه مادرم تعريف مي كرد رفتار مردم با معلولين ذهني اصلا" شايسته نبود . مردم كوچه و بازار آنها را دست مي انداختند و به شكلهاي مختلف اذيت مي كردند تا به اين ترتيب اسباب خنده و تفريح براي خودشان فراهم كنند . در حالي كه در آن زمان كم كم داشتند ياد مي گرفتند كه همانطور يك بيمار جسمي را حامايت مي كنند يك معلول ذهني هم احتياج به دلسوزي و حمايت دارد و اتفاقا وقتي مورد توجه و محبت قرار مي گيرند تمام واكنشهاي پرخاشگري و عصبيشان تبديل به واكنشهايي به شدت عاطفي مي شود.

تصميم راسخي كه پدر آن خانواده گرفت كه واقعا" جاي تقدير دارد اين بود كه اين كودك كاملا" برابر با بچه هاي ديگر خود دانست  و وضعيت او را از كسي مخفي نكرد و تمام كتابهايي را كه در زمينه سنردم دان بود مطالعه كرد و درتربيت كودكش به كار برد. اين در حالي بود كه من شاهد بودم در آن زمان معمولا" خانواده ها از اينكه فرزند معلول دارند به شدت ناراحت بودند در واقع نمي توانستند آنها را آن طور كه هستند بپذيرند و تمام دعا ها و نذر و نيازشان و تمام تلاششان براي پرورش بچه هاشون اين بود كه آنها مانند بچه هاي معمولي بشوند ، از طرفي سعي مي كردند وضعيت آنها را مخفي كنند معمولا سنشان را كمتر مي گفتند در محفلهاي رسمي آنها را نمي بردند يا اينكه از وجود آنها خجالت زده بودند و از حركات و رفتارشان ناراحت و شرمگين.

و در نهايت  نتيجه اي كه از رفتار و منش درست اين خانوده در قبال فرزندشان حاصل شد پرورش انساني است بسيار عاطفي و دوست داشتني و بامزه  كه وجودش در يك جمع نه تنها مزاحمت و ناراحتي ايجاد نمي كند بلكه تمام جمع فاميل و دوستان او را ازصميم قلب دوسست دارند و بهش احترام ميگذارند و او هم با شيرين كاريهاش هميشه خاطرات خوشي را براي ما به جا مي گذارد.

من اخيرا" در يك برنامه تلويزيوني كودكاني ديدم مبتلا به سندرم دان كه در زمينه شنا يا موسقي كاملا" توانمند بودند. درسته كه تك تك سلولهاي بدن آنها با يك انسان معمولي فرق مي كند و تربيت آنها به زمان و حوصله بيشتري نياز دارد ولي  مهم اين است كه آنها در جايگاه خودشان بپذيريم و مطمئن باشيم كه هر انساني در نوع خودش كاملا" منحصر به فرد و بي نظير است.


نيلوفر با غچه ما تولدت مبارك

نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین1391ساعت توسط صبا| |

آغاز سال نو را به همه دوستان و آشنايان مخصوصا" خوانندگان اين وبلاگ تبريك عرض مي كنم و براي همه سالي سرشار از سلامتي و پيروزي همراه با عزت نفس آرزومندم. حالا چرا اينقدر عزت نفس برايم مهم شده؟ با شروع سال نو، ديد وبازديدها هم آغازشد. تصويري كه در پس ذهنم از دوران كودكي و روزهاي عيد نوروز است، سفارش به رعايت آداب مهماني ست. " بچه ها هر جا وارد مي شويم سلام و احوال پرسي كنيد، تا تا تعارف نكردند چيزي برنداريد شلوغ نكيد و به وسايلشون دست نزنيد و ...". من حتما" خيلي بزرگتر از پرنيان بودم كه اينها را بهم مي گفتند ولي از آنجايي كه به عنوان نصايح مهم در ذهن من مانده بود ، مي خواستم آداب مهماني را به پرنيان هم ياد بدهم،  مخصوصا" به خاطر شرايط كاري ما كه از شهر خودمان دور هستيم، نگران بودم ارتباط كم با فاميل به روابط اجتماعيش آسيب بزنه. از طرفي همسرم عقيده داشت كه آموزش آداب معاشرت براي بچه سه سال و نيمه خيلي زوده. به من سفارش مي كرد كه از اين قبيل جملات پرهيز كنم :

-          پرنيان هر كس اومد سلام كني ها

-          واي پرنيان! چرا نمي گذاري دايي بوست كنه

-          واي مامان! جاي بوسشو پاك نكن خيلي زشته!

-          پرنيان! اصلا" خوب نيست به اين آقا مي گي "ازت خوشم نمي آد"

و من تصميم گرفتم اين سفارشها رو رعايت كنم و امروز متوجه شدم وقتي اجازه مي دهم بچه ام احساس دروني اش رو بدون هيچ رو در بايستي بيان كنه يا در برابر چيزي كه دوست نداره اعتراض كنه ، چقدر بهش كمك مي كنم كه تماميت وجودش را آنگونه كه هست ببيند و بشناسد و دوست داشته باشد.

تنها محدوديتي كه ما فعلا براش تعيين كرديم در مورد اذيت كردن و آزار رساندن به ديگران است. من اين روزها شاهد بودم كه خيلي از بستگان ما كه واقعا" پرنيان رادوست دارند و دلشان برايش تنگ مي شود مي خواستند او را ببوسند و او اچازه نمي داد . جمله " واي مامان! اينطوري اصلا" خوب نيست" از ذهنم رد مي شد ولي چيزي نمي گفتنم. يك روزپرنيان يك تسبيح را برداشته بود و در خيال خودش آن تاج گلي بود كه خودش درست كرده بود و مي خواست بر سر گذارد، همان روز يك فاميل دور آمده و تسبيح را كه روي ميز افتاده بود در دست گرفت كه يكدفعه پرنيان فريادش بلند كه " اون تاج خودمه. خودم درستش كردم" . من كه از رفتارش كمي شرمگين شدم به همسرم نگاه كردم ولي در چهره او لبخند رضايت از اينكه دخترش توان اعتراض و گرفتن حق خودش را دارد ديدم و واقعا" معتقد شدم كه براي يك بچه، توان به صراحت صحبت كردن و بيان احساسش بدون هيچ رو دربايسي اهميت بيشتري دارد تا ياد گرفتن آداب يك مهماني رسمي.

نوشته شده در دوشنبه 7 فروردین1391ساعت توسط صبا| |

هفته پيش با پرنيان به تهران آمده بودم .راننده اي كه از فرودگاه ما را به خانه مي رساند خانم معلمي بازنشسته بود. سر راه شروع  كرد به درد و دل كردن. از دورويي و دغلبازي همكارش شاكي بود كه مدتها هيچ تماسي باهاش نداشته و يكدفعه براي قبول كردن ضمانت وام به او تلقن كرده و تعريف مي كرد كه چطورآسمون ريسمون سر هم كرده تا او ضمانتش را قبول كند و او كه نمي خواست اين كار را انجام بده قبل از گرفتن معرفي نامه از محل كارش،  با همكاراش تماس مي گيره و مي گه :" من دارم با دوستم مي آييم كهمعرفي نامه بگيرم براي ضمانت وامش، وقتي ما رسيديم كارمون رو يه جوري بپيچيونيد كه انجام نشه!"  وقتي صحبتش به اينجا رسيد گفتم خوب شما از همون اول بايد بهش مي گفتيد "نه" . بعدش با خودم فكر كردم بعضي از رفتارهاي ما ايرانيها اينقدر عادي شده كه خودمون هم متوجه زشتي آن نيستيم. اين خانم يك ساعت از دروغگوييها و دغل بازيهاي همكارش تعريف كرد ولي واقعا" متوجه نبود كه كار خودش هم دورويي است. اينها نمونه اي خيلي كوچكي است كه در رفتارهاي همه ما حتي من هم كه دارم ازش انتقاد مي كنم، كمابيش وجود داره و برآيندش شده  وضع كنوني جامعه ما . باعث تاسفه كه بچه ها هم خيلي سريعاين رفتار را ياد مي گيرند بدون اينكه متوجه قبح آن بشوند. چند وقت پيش مهمان جشن تولدي بوديم كهاغلب بچه ها دخترهاي 10 ساله و همكلاسي بودند و اتفاقا" معلمهايشان را هم دعوت كرده بودند. تا قبل از ورود مربي پرورشي بچه ها حسابي مشغول بزن و برقص بودند وقتي معلم پرورشي وارد شد يكشون كه از همه شلوغتر بود و قشنگتر مي رقصيد آمد و از قضا كنار من نشست و در حالي كه ريزه ريزه مي خنديد مي گفت: " واي واي بچه ها ! يك چادر بديد من بپوشم."  گرچه معلم پرورشي هم چندان سخت گير به نظر نمي رسيد و برنامه كماكان ادامه داشت ولي من واقعا" مي ديدم كه اين خصلتها كاملا" در بچه هاي ما جا افتاده.

اخيرا" كتاب با ارزشي با عنوان " جامعه شناسي نخبه كشي"  نوشته علي رضا قلي را تمام كردم كه به ريشه يابي و عوامل اجتماعي  و فرهنگي ايران بر سر از دست دادن فرهيختگاني چون قائم مقام ، امير كبير و مصدق مي پردازد و مشخص مي كند صفاتي همون دروغگويي ، دورويي ،رشوه  و كم كاري نه تنها مشكل در بار آن روزگار كه مسئله كل جامعه بوده است عادتهايي كه متاسفانه هنوز هم ريشه كن نشده است.

 


 

لازم مي دونم از دوست عزيزم نرگس كه اين كتاب را به من هديه داده تشكر و قدر داني كنم . از كليه دوستاني هم كه دوست داشتم در اين سفر با آنها ديدار داشتم،. اما ميسر نشد،  پوزش و غذر خواهي مي كنم.


جامعه شناس نخبه كشي- علي رضا قلي – نشر ني

نوشته شده در چهارشنبه 3 اسفند1390ساعت توسط صبا| |

بيش از يك ماهه كه پست جديد نگذاشتم موضوعي كه اين مدت ذهن من را مشغول كرده بود اين بود كه چطور بچه حرف گوش كن و انعطاف پذير چند ماه پيش به كودكي لجباز و شيطون تبديل شده؟تا جايي كه من به رفتارهاش دقت كردم لجبازيها را در چند مدل مي توانم طبقه بندي كنم:

مدل اول: همانطور كه يكبار در جلسه مشاوره مهد كودك هم صحبت شد، كودك پس از سه سالگي در آستانه مستقل شده قرار مي گيرد و دوست دارد خيلي از كارها را  خودش انجام دهد و نشانه آن هم " خودم – خودم " گفتن است. هر وقت من اين كلام را از پرنيان مي شنوم، متوجه مي شوم الان بايد بهش فرصت دهم تا خودش بتواند آن كار را انجام دهد. مشكل اين مدل زماني است كه عجله داريم و نمي توانيم به اندازه كافي به كودك فرصت بدهيم يا وقتي كه كارهايي واقعا" از حد توانش خارج است. مثلا" يكبار كه مي خواستم زرده و سفيده تخم مرغ را براي درست كردن شيريني از هم جدا كنم، پرنيان اصرار داشت خودش اين كار را انجام دهد. درحالي كه براي شكستن معمولي تخم مرغ هم مهارت كافي ندارد و امتناع من باعث يك قشقرق حسابي شد ولي چاره اي نبود.

مدل دوم : بعضي وقتها والدين سختگيريهاي خاصي دارند مثلا" من نسبت به سلام كردن و رعايت آداب مهماني خيلي حساس بودم  و حساسيت من باعث لجبازي او مي شد . هرچه من بيشتر تاكيد مي كردم بر سلام كردن امتناع بيشتري از او مي ديدم تا اينكه متوجه شدم ادامه اين روند وضع را بدتر مي كند در واقع براي يك بچه سه سال و نيمه خيلي زوده كه بخواهد آداب مهماني را رعايت كند يا سلام كردن را فراموش نكند. بنا براين تصميم گرفتن فعلا" هيچ تذكري در اين مورد ندهم.

مدل سوم: يك نوع جديد لجبازي كه دركش كمي پيچيده تره و از آنجا ناشي مي شود كه فرزندان ما نسبت به سنشان اطلاعات خيلي خوبي دارند ولي هنوز آنقدر عاقل نشدند كه اين اطلاعات را به خوبي پردازش كنند. از طرفي جسارت و ريسك پذيري آنها هم بيشتر شده بنابراين مي خواهند عملا" امتحان كنند تا خودشون درك كنند. نشانه اين مدل هم عبارت " خوب  بشه مگه چه اشكالي داره " است.  جند روز پيش پرستار پرنيان با من تماس گرفت و گفت پرنيان در حالي كه داشت كارتون " خانواده دكتر ارنست " را مي ديد يكدفعه اصرار مي كند كه مي خواهد با چاقو تلويزيون را سوراخ كند و با خانواده دكتر ارنست بره استراليا!  و او نمي دانست چه كار كند. در اين جور مواقع چاره اي نيست جز اينكه حواس كودك را به يك موضوع ديگر پرت كرد.

مدل چهارم : از برچسب زدن به بچه ها ناشي مي شود . در اين مورد خيلي بايد دقت كرد . چند وقت پيش هنگامي كه مي خواستم لباس بر  تن پرنيان بپوشانم، او قبول نمي كرد. گفتم :" واي پرنيان تو چقدر گرمايي هستي من كه حسابي سرمايي ام" همين يك كلمه "گرمايي" براي من به معضلي تبديل شد. از آن روز او اصرار داشت كه گرماييه و لازم نيست لباس زمستاني بپوشد.با هر كس كه دوست مي شود اول مي پرسد گرمايي هستي يا سرمايي ؟ در خانه با لباس تابستاني مي گردد و به هيچ وجه حاضر نيست زير پوش بپوشد.  فقط در لحظه اي كه مي خواهيم خانه را ترك كنيم حاضر مي شود كلاه سر بگذارد و به محض اينكه در ماشين نشستيم آن را در مي آورد و تحت هيچ شرايطي حاضر نيست زيپ كاپشنش را ببندد. با وجود اينكه چند بار سرما خورده، گوش درد گرفته و آمپول زده، هنوز هم اصرار داره گرماييه تا جايي كه من هم فكر مي كنم شايد واقعا" گرمشه.

اين هم يك نمونه دختر گرمايي در بعد از ظهر روز دوم دي در بندر سيراف

 

نوشته شده در سه شنبه 20 دی1390ساعت توسط صبا| |

بازي با انگشتان: تا حالا شده  مدت طولاني در ماشين باشد و حوصله بچه سر رفته باشه و عروسك و كتاب هم  جوابگو نباشد؟ در اين حالت بهترين بازي كه با كودك مي توان انجام داد بازي با انگشتانه . مي توان به هر انگشت يك نقش مانند پدر و مادر و بچه ها داد و يك داستان را با آن اجرا كرد ، مي توان با آنها شكلهايي مثل دايره مثلث، مستطيل ، درخت ،  قلب و بعضي حيوانات را درست كرد يا براي آموزش اعداد از انگشتان استفاده كرد و براي نشان دادن يك عدد جاي انگشتان را به تناوب عوض كرد.

كاغذ بازي: "كاغذ بازي" عنوان يك سي دي است كه از كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان تهيه كردم و در واقع نسخه الكترونيكي كتابهاي "كاغذ و تا" است كه علاوه بر شكل، از انيميشن و فيلم هم براي آموزش استفاده مي كند. شكلهاي ساده آن را بچه هايي در اين سن مي توانند تا حدودي ياد بگيرند ولي شكلهاي سخت آن پيچيده تر است و براي نوجوانان مناسب  است. راستش در حال حاضر من خيلي بيشتر از پرنيان از اين سي دي استفاده مي كنم ولي در واقع هدف ديگري را دنبال مي كنم . يكي اين كه پرنيان متوجه مي شود كه من مشتافانه در حال ياد گيري چيز جديدي هستم . آن هم چيزي كه براي پرنيان ملموس و قابل درك است. من كاردستيها را دركيفش ميگذارم و ميگم اينها را فردا ببر مهد به مربي و بچه هاي كلاستون نشون بده . جالب اينكه او هم كارهايي را با كاغذ و قيچي و چسب مي سازد و يك بار هم آنها را به من داد و گفت:" بيا! تو هم اينا رو ببر براي رئيست!"

دليل ديگر بر مي گردد به پرورش حس خلاقيت در بزرگسالان. در واقع بايد به اين نكته اشاره كنم كه تمام كودكان تا سن 6 يا 7 سالگي خلاقند. اگر در بازيهايشان دقت كنيد، هر كدامشان به نوعي خلاقيت خاص خود را  دارند ولي اين حس كم كم كمرنگ و كمرنگتر مي شود و فراموش مي گردد تا جايي كه يك بزرگسال ممكن است كوچكترين تصوري نداشته باشد كه مي تواند انسان خلاقي باشد در حالي كه مي بينيم كليد موفقيت تمام كساني كه با نو آوريهاي خود دنيا را دگرگون كردند، باور وجود خلاقيت است. بنابراين وقتي ما با درست كردن كاردستي هايي از اين قبيل حال و هوا و حس يك كودك خلاق را در خود ايجاد مي كنيم ،قطعا" بر كيفيت كارهاي ما در زمينه هاي ديگر هم تاثير مي گذارد.

عكاسي: البته عكاسي براي من يكي از دوست داشتني ترين هنرهاست ولي آموزش آن براي يك كودك مي تواند مثل يك بازي باشد. تا حالا چند بار دوربين دست پرنيان دادم تا براي خودش عكس بگيرد. اولش فقط راه مي رفت و شاتر را فشار مي داد. بعد به كمك پدرش اصول ابتدايي عكاسي را ياد گرفت سپس براي اينكه اين كار جذابيتش را براي او حفظ كند. من شروع كردم به شكلك در آوردن و ژستهاي خنده دار گرفتن و او عكس مي گرفت و من بيشتر از پيش فهميدم كه چقدر شيرين و دلپذيره وقتي كه مامدت زماني از هياهوي دنياي پر دغدغه آدم بزرگها فاصله بگيريم و وارد دنياي شاد و مفرح كودكان شويم.

اميدوارم اين تجربه ها براي شما هم كار ساز باشند و اوقات خوشي را در كنار فرزندانتان بگذرانيد.

نوشته شده در یکشنبه 13 آذر1390ساعت توسط صبا| |

پرسشهاي كودكانه و پاسخ آنها عنوان كتاب با ارزشي است از دكتر ميريام استاپرد كه جا دارد در ابتدا به بخشهايي از مقدمه آن اشاره كنم.

دكتر استاپرد مي نويسد كه " عوامل زيادي من را به نوشتن اين كتاب واداشت كه اولين آنها اعتقاد به اين باور است كه بايد به كودكان راست گفت. معمولا" معضل والدين هنگام رو به رو شدن با يك پرسش حساس اين است كه كودك براي فهم جزئيات آماده نيست، ولي مي توان مقداري از حقيقت را كه براي كودك قابل فهم است، به او گفت. عوامل بعدي ايجاد اعتماد متقابل و تشويق گفتگوي سالم است. در واقع باز نگه داشتن راههاي ارتباط و گفتگو در سراسر دوران كودكي و نواجي يكي از مهمترين وظايف پدر و مادر است و آنها هستند كه بايد در اين باره تلاش كنند نه كودكان. و احتمال بيشتري وجود دارد كه كودكاني كه پرسشهاي اوليه آنها ناديده گرفته مي شود يا پاسخ درستي دريافت نكرده اند ، ارتباطشان با والدين قطع شود آن هم در زماني كه پرسشهاي واقعا" مشكل در حال شكل گرفتن است. بعضي والدين هنگام پاسخ دادن به پرسشهاي حساس و بحث انگيز پنهان كاري مي كنند يا موضوع را عوض مي كنندكه نه تنها گفتگو كردن راجع به موضوعاتي نظير مسائل جنسي، نژاد، دين يا مواد مخدر را در خانواده مشكل مي كند بلكه بدتر از آن ، كودكان خود را به پنهان كاري تشويق مي كنند. در مقابل والديني كه گشاده رو، پاسخگو و صريح هستند كودكان خود را به عزت نفس، تعادل و منصف بودن تشويق مي كنند و به آنها فرصت مي دهند تا فكر كنند، انتخابهاي خود را بسنجند و مسولانه تصميم بگيرند و عمل كنند. "

بعد از اين مقدمه،  پرسشها در 5 گروه كلي تقسيم بندي شده و پاسخها مناسب با 4 گروه سني 2 تا 4 سال 4 تا 6 سال ، 6 تا 8 سال و 8 تا 11 سال ارايه شده است.

5 گروه سوالهاي اصلي از اين قرار است:

1-      پرسشهايي درباره جنسيت و تولد

2-       پرسهايي در باره ناشناخته ها مثل خدا ، دين ، تاريكي و مرگ

3-      پرسشهايي درباره رابطه با ديگران مثل فرزند خواندگي طلاق يا در ارتباط با دوستيها و روابط اجتماعي

4-      پرسشهايي در باره تفاوتها مانند تفاوتهاي نژادي ، فرهنگي و معلوليت

5-      پرسشهايي در باره ايمني و بهداشت ، طرح مسايلي همچون مواد مخدر، ايدز، الكل و غريبه ها

 

اولين و سخت ترين پرسش كودكانه پرنيان

چند ماه پيش پرنيان پرسيد خدا چيه؟ من طبق جوابي كه قبلا" آماده كرده بودم گفتم  خدا يك حس خيلي خوبي از دوست داشتنه.  ولي ظاهرا" بچه هاي اين دوره مخصوصا" در محيطهاي آموزشي جوامع مذهبي سطح سوالهاشان بالاتر مي رود، هنوز دو ماه نشده كه به مهد كودك مي رود چند شب پيش دوباره پرسيد:

- خدا مي بينه؟

- آره

- خدا چشم داره؟

- نه

- اگر چشم نداره چطور مي بينه؟

دوباره ادامه داد

-خدا مي شنوه؟

-آره

- خدا گوش داره؟

- نه

-اگر گوش نداره پس چطور مي شنوه؟

من در جواب فقط تونستم بگم كه همه اينها حسيه . تو بزرگتر كه بشي بهتر مي فهمي. ولي واقعا" نمي دانم كه او منظور من را فهميد يا اين جواب را يك جور طفره رفتن تلقي كرد. واقعيت اين است كه پرسش " خدا چيست؟"  نه تنها يك سوال كودكانه بلكه يك سوال سخت است كه حتي مذاهب و فلاسفه هم تا كنون پاسخ كاملي به آن ندادند. تا جايي كه من از تعليمات ديني دبيرستان به ياد دارم، وقتي برهانهاي وجود خدا را به ما آموزش دادند گفتند كه اين برهانها همگي براي اثبات هستي خداست نه چيستي آن. و چيستي خدا را كسي نمي داند. سپس وارد بحث توحيد صفاتي شدند و صفات خدا را معرفي كردند. ولي درك واقعي صفات خداوند علاوه بر اعتقاد هر شخص به حس و شهود و تجربه زندگي بستگي دارد. حال وقتي ما از صفات خدا براي بچه 3 ساله صحبت مي كنيم ، طبيعتا" تصوير جسماني از خدا در ذهنش نقش مي بندد. براي همين وقتي پرنيان براي اولين بار از خدا پرسيد من حتي نگقتم كه خدا آفريننده ماست چون مي دانستم در اين سن تصوير جسماني از او در ذهنش به وجود مي آيد. به ياد داشته باشيم كه قدرت تخيل بچه ها خيلي قوي تر ازماست. حالا فكر كنيد كه اگر به بچه اي بگويم فلان كار را نكن چون خدا دوست نداره و بعد از عذاب خدا براش بگوييم ،چه تصوير موهم و وحشناكي در ذهنش ساخته مي شود.

حتما" الان اين پرسش پيش مي آيد كه پس چطور ارزشها و اعتقاداتمان را به بچه ها آموزش دهيم. به نظر من در گام نخست ما بايد ارزشهاي اخلاقي و انساني را به بچه ها ياد دهيم . ارزشهايي مانند راستي و عزت نفس نوع دوستي و ..در همه زمانها ، فرهنگها و نژادها و مذاهب ثابت هستند ، سپس اجازه دهيم عقايد بچه ها آگاهانه و آزادانه بر مبناي ارزشهاي درست شكل بگيرد. طبيعي است كه پدر و مادري كه مذهبي هستند تمايل دارند كه فرزندانشان هم با آنها هم عقيده باشد بچه ها هم به طور معمول آداب مذهبي مارا مي بينند مثلا" پرنيان بعضي وقتها به تقليد از ما نماز مي خواند يا شبها قبل از خواب از من مي خواهد برايش دعا بخوانم و تا الان نپرسيده كه چرا نماز مي خوانيم يا معني اين دعا چيه؟ چون فقط حس آرامش را از اين طريق به او منتقل كرديم.

من مطمئنم اگر كودكي ارزشهاي اخلاقي و انساني را درست ياد بگيرد امكان ندارد در آيند عقايد ناجور يا مخربي داشته باشد.


پرسشهاي كودكانه و پاسخ آنها-تاليف: دكتر ميريام استاپرد - ترجمه: دكتر فرهاد سوري- نشر دانش ايران

 

نوشته شده در شنبه 14 آبان1390ساعت توسط صبا| |

در طول هفته پرنيان هر روز با پرستارش به مهد  مي رود و ظهر به خانه بر مي گردد و چون در اين زمان من حضور ندارم ،امكان اينكه هر روز با مهد در تماس باشم وجود ندارد بنابراين روزهاي پنجشبه به مهد مي روم تا ضمن مشاهده وضعيت مهد و پيشرفت كارهاي پرنيان حضورا" با مربي اش صحبت كنم در جريان برنامه هاي مهد باشم.

هفته پيش مربي به من گفت كه وسايل بازي جديدي براي بچه ها گرفتند كه هم شامل وسايل ساختني و فكري است و همچنين يك سري وسايل كه امكان بازي براي بچه ها در نقشهاي مختلف را فراهم مي كند مثل وسايل دندان پزشكي و لوازم آشپزخانه يا ابزار تعميراتي براي پسرها!.

من گفتم:" چرا براي پسرها؟ سعي نكيد بازيهاشون رو از هم جدا كنيد. "

گفت" نه البته اصراري براي اينكه جدا بازي كنند نيست. معمولا" پسرها به اين جور بازيها بيشتر علاقه نشان مي دهند."

من بعدش داشتم فكر مي كردم كه اين جداسازي بازي هاي دخترانه و پسرانه يك تصور اشتباه كه متاسفانه جا افتاده.  اغلب براي دخترها عروسك و سايل آشپزخانه تهيه مي كنند و براي پسرها ماشين و وسايل ساختني. اين باعث مي شود دخترها در تمام بازيها با نقش صورت و آدم در ارتباط باشند كه البته براي رشد روابط انساني آنها موثر است ولي همين دختران در بزرگسالي مي توانند وارد مشاغلي مثل مهندسي شوند يا حتي لازم شود وسيله اي را در خانه تعميير كنند در حالي كه در كودكي با اسباب بازيهايي مثل ماشين و پيچ و مهره و خانه سازي بازي نكردند . يا پسرهايي كه هيچگاه اجازه نداشتد عروسكي داشته باشند كه بتوانند موهايش را شانه زنند ، لباسش را عوض كنند و سوار كالسكه اش كنند ، از سنهاي 6 يا 7 سالگي به بالا معمولا دخترها را مسخره مي كنند و رفتار تحقير آميز با آنها دارند و در آينده كه وارد زندگي مي شوند و جز مرداني مي شوند كه كمك در كارهاي خانه براي آنها عار و ننگ به حساب مي آيد و در برقراري ارتباط عاطفي مشكل دارند.

من به شخصه به هيچ عنوان با تفكيكي جنسيتي موافق نيستم و سعي مي كنم ضمن اينكه شرايطي را براي پرنيان فراهم كنم تا دوستي متعادلي با دخترها و پسرهاي هم سن و سالش برقرار كند، اسباب بازيهايي كه در اختيارش مي گذارم نيز به طور متعادلي شامل همه نوع وسيله بازي باشد.

نوشته شده در چهارشنبه 20 مهر1390ساعت توسط صبا| |

چند روز پيش در اتاقم مشغول جمع و جور بودم كه پرنيان گفت :" مامان يك دستمال كاغذي

مي دي؟"  دستمال كاغذي را آوردم كه بهش بدم ، متوجه شدم رفته سراغ وسايلم و يك

مداد چشم را محكم كشيده رو ديوار.من هم كاملا" خونسرد دستمال را بش دادم تا مثلا"

پاكش كند كه وقتي كشيد خودش متوجه شد بدتر پخش و پلا شده . بعد گفتم :" خوب مي

خواهي بدوني چطوري پاك مي شه؟" وقتي سرش را تكان داد رفتم يك اسكاج كفي و يك

دستمال حوله اي آوردم ، با اسكاج پاكش كردم و دستمال را هم بهش دادم و گفتم خوب

حالا تميزش كن. تميزش كه كرد گفتم خوب حالا ياد گرفتي چطور تمييز مي شه ولي ديگه

اين كار رو نكن.

 من ادعا نمي كنم كه هميشه و در هر موقعيتي مي توانم اينقدر خونسرد برخورد كنم و

عصباني نشم ولي مطمئم اين روش درسترين راه براي اينكه به بچه ها فرصت بدهيم تا

اشتباهاتشان را درست كنند.

 


با شروع سال تحصيلي جديد پرنيان را هم به مهد فرستاديم. امسال دوره هايي كه براي مربيان برگزار كرده اند مفيد تر و غني تر از سالهاي گذشته بوده و من اميدوارم نتايج خوبي به دنبال داشته باشد.

 

نوشته شده در سه شنبه 5 مهر1390ساعت توسط صبا| |

در پستهاي قبلي از كتاب كليدهاي رفتار با كودك سه ساله نقل كرده بودم كه  وقتي براي بچه ها كتاب مي خوانيد با انگشتتان نوشته ها را دنبال كنيد به اين ترتيب به كودك كمك مي كنيد تا با مفهوم كلمات و نوشته ها آشنا شود.

من معمولا" دفعه سوم يا چهارم كه پرنيان با داستان كتاب كاملا" آشنا شده اين كار را مي كنم چون به نظرم اگر از همان اول رو نوشته ها تاكيد كنيم توجه به داستان كمتر مي شود.

چند وقت پيش كتابي با عنوان" لالايي ها ني ني كوچولو" سروده ناصر كشاورز را برايش مي خواندم اين كتاب 12 شعر دارد كه هر شعر آن با لالا لالا شروع مي شود، يكدفعه دستش را روي كلمه لالا گذاشت و گفت :" اينجا نوشته لالا." من خيلي خوشم آمد و همينطور كه ادامه مي دادم متوجه شدم كلمات " من ، مامان و بابا " را هم يادگرفته. چند روز بعد ديدم كه عنوان اغلب كتابهايش را هم مي تواند بخواند. اين بود كه "بن بن بن" را آوردم و آموزش كلمات را آغاز كردم.

معمولا" كلماتي را كه دوست دارد ياد بگيرد خودش انتخاب مي كند. من هم اصلا" سخت نمي گيرم و اجازه مي دهم  مثل يك بازي پيش برود بخصوص وقتي خسته مي شود فوري تمامش مي كنم. بعضي وقتها اين نگراني پيش مي آيد كه بچه هايي كه قبل از سن مدرسه خواندن بلدند ديگر اشتياقي به مدرسه ندارد ولي من فكر مي كنم يادگيري مهارت خواندن به بچه ها كمك مي كند تا زودتر بتوانند كتاب بخوانند و علاقه شان به مطالعه بيشتر شود در عوض در مدرسه نوشتن را ياد مي گيرند. از طرفي " بن بن بن " از طرف آموزش پرورش تاييد شده و براي بچه هاي 3 تا 6 سال مناسب تشخيص داده شده.

يك نكته ديگه كه لازم است ناشرين كتابهاي كودك به آن توجه كنند استفاده از فونت "كودك" در متنها است. كتابهايي كه با اين فونت نوشته مي شود براي كودكان به مراتب بهتر است.

نوشته شده در چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت توسط صبا| |

تا حالا پيش آمده كه به قصد شاد كردن كودك با او شوخي كنيد و برخلاف انتطارتان متوجه

 ناراحتي و داد و فرياد او بشويد؟ اگر وضعيت كودك و خودتان را در آن موقعيت بررسي كنيد

 حتما" متوجه مي شويد كه چقدر از دنياي كودك دور بوديد و چقدر از احساساتش را حس

 نكرديد و متوجه نشديد دامنه لغت او خيلي محدود تر است و كلماتي كه ما به عنوان شوخي

 و براي خنده به كار مي بريم براي او معنا و مفهوم و تعبير ديگري دارد.

مثلا وقتي كودكي مشغول بازي با اسباب بازيهايش يا ورق زدن كتابهايش است، يكدفعه او را

 بغل مي كنيم و شروع مي كنيم به بازي كردن و قلقلك دادن. اين كار مانند آن مي ماند كه

 وقتي ما غرق در مطالعه هستيم يكدفعه كسي كتاب را از دستمان بكشد و پر تاب كند. يا

 وقتي اسباب بازي يا عروسكي را دوست دارد و از او مي خواهيم او را به ما بدهد ، دقيقا"

 مثل اين مي ماند كه كسي وارد ملك شخصي ما بشود و بخواهد آن را تصاحب كند. بعضي

 وقتها معني كلماتي كه به كار مي بريم را نمي دانند و در مقابل آن شديدا" واكنش نشان مي

 دهند مثلا" وقتي كسي به پرنيان مي گويد "دختر گل " شديدا" معترض مي شود كه " من گل

 نيستم شانم". يا اگر اسم خنده داري به جز نامي كه خودش براي عروسكش گذاشته به كار

 ببريم . ناراحت مي شود و عكس العمل نشان مي دهد. اين عكس العمل در واقع نشان مي

 دهد او اين نامگذاري را اگرچه خيلي بامزه باشه ، يك توهين به عروسكش كه خودش

 را مادرش مي داند، تلقي مي كند . در واقع مثل اين مي ماند كه كسي به بچه ما فحش

 بدهد . انگار دقيقا" همين احساس را در او برمي انگيزد.

پس بايد بتوانيم از دنياي آنها آگاه شويم. براي آنها توضيح دهيم بعضي كارها براي خوشحالي

 و خنده است . نظر آنها را در مورد شوخيهايمان بپرسيم و به نظرشان احترام بگذاريم.

نكته ديگر در رابطه با شوخي كردن با بچه ها برهيز جدي از شوخي دستي است. چون با اين

 كار قطعا" زدن، نيشگون گرفتن و گازگرفتن را به آنها ياد مي دهيم. بالا و پايين انداختن بچه ها

 نيز يكي از خطرناكترين كارهاست به ياد دارم تازه پرنيان به دنيا آمده بود كه يكي از

 آشنايانمان كه پزشك متخصص اطفال هست تعرييف مي كرد كودكي را در حالي كه ضربه

 مغزي شده بود به بيمارستان آوردند. ظاهرا" خانواده آن كودك مهمان دعوت كرده بودند وقتي

 مهمانشان از راه مي رسد به به نشانه محبت به كودك او را بغل مي كند و به هوا مي اندازد

 كه در برگشت نمي تواند كنترل كند، بچه زمين مي خورد و متاسفانه پزشكان كاري براي او

 نمي توانند بكنند. دوستمان مي گفت در سال چندين مورد بچه هايي كه به اين شكل ضربه

 مغزي مي شوند را به اورژانس مي آورد و تاكيد مي كرد به هيچ عنوان اجازه ندهيد كسي با

 فرزندمان همچين شوخي كند.

به اميد سلامتي و شادكامي همه فرزندانمان

نوشته شده در دوشنبه 24 مرداد1390ساعت توسط صبا| |