Lilypie Premature Baby tickers تربیت و پرورش کودک

تربیت و پرورش کودک

هدف از تربیت کودک پرورش انسان است و این کار به درستی انجام نمی گیرد مگر از روش انسانی

رفتار ماست که شخصیت فرزندانمان را شکل می دهد و استفاده از اصول روانشناسی در تربیت کودکان باید مد نظر هر پدر و مادری باشد . شما در برابر او مسئول هستید ، پس وقت بیشتری بگذارید و این نکات را به خاطر بسپارید . 10 چیزی که نباید به کودکانمان بگوییم ( به جای آن چه بگوییم؟) تحقیقات نشان می دهند که برخی عبارات مثبتی که ما به کودکان می گوییم ، در واقع بسیار مخرب هستند. باوجود اینکه نیت بدی نداریم، اما با بکار بردن این جملات باعث می شویم که کودکان به آنچه که واقعا هستند باور نداشته باشند. بعضی از جملات ما گول زننده اند و باعث می شوند کودک کمترین تلاش ممکن را برای کاری انجام دهد و یا در زمان سخت شدن کاری آنرا رها کند. اینجا یک لیست از 10 عبارتی داریم که شما باید همین حالا از دایره لغات خود حذف کنید. همچنین در کنار این عبارات ما عبارات پیشنهادی به شما معرفی می کنیم که شما با استفاده از این عبارات بتوانید انگیزه درونی و اشتیاق کودک را تحریک کنید. "کارت خوب بود" این جمله معمولا مکررا برای کارهایی استفاده می شود که کودک در انجامش واقعا تلاشی نکرده، با بکار بردن این عبارت به او یاد می دهید که هرچیزی که مامان یا بابا بگوید " کار خوب " است( یعنی فقط در زمانی که پدر ومادر بگویند خوب است) به جای آن بگویید " تو واقعا برای آن سخت تلاش کردی!" با تکیه روی تلاش کردن ،به او یاد می دهیم که تلاش از نتیجه مهمتر است. این به کودک یاد می دهد که در زمان روبرو شدن با یک کار سخت ، پافشاری بیشتری در انجام آن از خود نشان دهد و به شکست به دید یک گام به سوی موفقیت نگاه کند. " پسر/ دختر خوب" این جمله در حالیکه جزو عبارات مثبت به شمار می رود اما واقعا تاثیری متضاد چیزی که می خواهیم دارد. اغلب والدین از این جمله برای بالا بردن اعتماد بنفس کودک استفاده می کنند. اما متاسفانه تاثیر آن کاملا برعکس است. وقتی دختر شما جمله " دختر خوب" را بعد از انجام کاری که شما از او خواسته بودید می شنود، اینطور تلقی می کند که چون کاری که "شما" خواسته اید را انجام داده پس " خوب " است. و این سرآغاز این داستان است که کودک از این می ترسد که نکند دیگر " بچه خوبی " نباشد و انگیزه و اشتیاق او برای همکاری در سایر کارها از ترس دریافت نکردن همین بازخورد سرد شود. درعوض بگویید: " زمانی که کمک می کنی واقعا لذت می برم" . این جمله به کودک می فهماند که شما چه می خواهید و رفتار او چگونه روی نظر شما تاثیر می گذارد. شما میتوانید حتی احساسات خود را به او بروز دهید و مثلا بگویید: " دیدم که عروسکت را به دوستت قرض دادی" این به کودک اجازه می دهد که برای خودش تصمیم بگیرد و بداند که قرض دادن کار خوبی است و به او این حق را می دهد که دوباره همین کار را با انگیزه درونی خود تکرار کند نه به این خاطرکه اینکار را برای خوشایند شما انجام دهد. " چه عکس زیبایی " وقتی که ما نظر و عقاید خود را درمورد کار هنری کودک تحمیل می کنیم، در واقع این حق قضاوت و اعتبار بخشیدن را درباره کار خودش از او می گیریم. به جای این جمله بگویید:" من قرمز ، آبی و زرد می بینم ! نظرت خودت درباره نقاشی ات چیست؟ " بوسیله مشاهده درعوض بیان ارزیابی خود، به کودک اجازه می دهید که تصمیم بگیرد نقاشی زیباست یا خیر. شاید در نظر او نقاشی ترسناک باشد و اگر از او بخواهید نظرش را درباره نقاشی بگوید ، در واقع از او خواسته اید که کار خود را ارزیابی کند و نیت و مهارتهای خود را که نشان دهنده خلاقیت او در زمان بالغ شدن می باشد را با شما درمیان بگذارد و او را همانند هنرمندی رشد دهید. " اگر تو فلان کار را بکنی من به تو فلان چیز را می دهم" رشوه دادن به بچه ها مانع مشارکت آنها به سهولت و سادگی می شود. این چنین معاملاتی با کودکان تبدیل به یک سرازیری لغزنده می شود و چنانچه بطور مداوم صورت گیرد،همیشه مجبور به عقب نشینی می شوید . مثلا " نه! اتاقم را تمیز نمی کنم اگر برایم فلان چیز را نخری". به جای آن از جمله" از اینکه به من در تمیز کردن خانه کمک می کنی ممنونم "استفاده کنید . هنگامی که ما قدردانی واقعی خود را نشان می دهیم کودکان انگیزه ذاتی برای کمک کردن پیدا می کنند و اگر فرزندان شما چندان اهل کمک نبودند، به او وقتهایی را یادآوری کنید که کمکتان می کرد. مثلا بگویید:" یادت هست یک زمانی کمکم می کردی آشغالها را بیرون بگذارم؟ واقعا کمک بزرگی بود. ممنونم!" . سپس به او اجازه دهید که به این نتیجه برسد که کمک کردن به دیگران لذت بخش است و یک پاداش معنوی در بر دارد. " تو خیلی باهوشی" وقتی به بچه بگویید که باهوش است، فکر می کنیم که اعتماد بنفس و عزت نفس او را زیاد کرده ایم اما باید بدانید که اینگونه ستودن از شخصیت او واقعا تاثیر عکس دارد. با گفتن اینکه او باهوش است، بطور ناخودآگاه این پیام را به او می فرستیم که او فقط درصورتی باهوش است که نمره خوبی بگیرد، کارش را تمام کند و یا بهترین نتیجه را بگیرد . همه اینها فشار زیادی را روی یک کودک وارد می سازد. مطالعات نشان می دهند ،وقتی که کودک حل یک بازی پازل را تمام کرد و به او بگوییم که باهوش است ، حرف ما باعث می شود که او برای حل پازل های سخت تلاش نمی کند. دلیلش هم این است که او نگران می شود که شاید پازل را نتواند حل کند و ما او را باهوش ندانیم. در عوض سعی کنید به او بگویید که قدر تلاش او را می دانید. با تمرکز کردن روی تلاش بیش از نتیجه، به او اجازه می دهید که بفهمید چه چیزی واقعا برایتان با ارزش است. درست است که حل کردن یک پازل جالب است اما حل پازل های سخت تر به مراتب جالب تر است. در همان مطالعه دیده شده که وقتی که روی تلاش تمرکز می کنیم- " وای تو واقعا خوب تلاش کردی"- دفعه بعد کودک سعی می کند سعی کند پازل های مشکل تری را حل کند. " گریه نکن " دیدن گریه بچه ها همیشه راحت نیست اما وقتی که به او می گوییم " گریه نکن" احساسات او را نادیده گرفته و به او می فهمانیم که اشک هایش برای ما ارزشی ندارد. این باعث می شود که او احساساتش را مخفی کند و در نهایت دچار انفجار عاطفی شده و بیشتر ناراحت شود. سعی کنید به کودک فضایی برای گریستن بدهید مثلا بگویید " ایرادی ندارد که گریه کنی. هرکسی بعضی وقتها به گریه نیاز دارد. منم همینجا هستم و به تو گوش می کنم." حتی ممکن است گاهی احساسی که کودک دارد را شما بیان کنید، " ناراحتی که نمیتوانیم برویم پارک ، آره؟ " این کمک می کند که کودک احساس خودش را بهتر درک کند و یاد بگیرد که در غالب جملات آنها را بیان نماید. با تشویق او به بیان احساساتش ، به او کمک می کنید که احساسش را تنظیم نماید که جزو توانایی های مشکل هر فردی در سراسر زندگی اش به شمار می رود. " قول می دهم ..." زیر قول زدن واقعا ناراحت کننده است. لحظه سنگینی است و از آنجاییکه زندگی کاملا غیرقابل پیش بینی است، من پیشنهاد می کنم که کلا این واژه را از دایره لغات خود حذف کنید. در عوض سعی کنید که کاملا با کودک صادق باشید. " می دانم که تعطیلات دوست داری با سارا بازی کنی و ما همه تلاشمان را می کنیم که این اتفاق بیافتد. اما خواهش می کنم یادت باشد که بعضی وقتها اتفاقات پیش بینی نشده ای می افتد، من هم تضمین نمی کنم که حتما این هفته این اتفاق بیافتد." ولی هر زمانی که میگویید کاری را انجام می دهید مطمئن باشید که از پس آن بر می آیید . سر قول ماندن، اعتماد می آورد و زیر قول زدن ارتباط عاطفی شما را زیر سوال می برد پس مراقب حرفی که می زنید باشید، و تا آنجاییکه ممکن است کاری کنید که طبق حرفی باشد که زده اید. یک نکته ای که باید درباره این مساله اشاره کرد این است که اگر سر قولتان نماندید ، به آن اذعان داشته باشید و از فرزندتان عذرخواهی کنید. به یاد داشته باشید که شما به او یاد می دهید که درزمان بدقولی کردن چگونه رفتار کند . بدقولی کردن چیزی است که اغلب ما حداقل یک بار دچارش می شویم. حتی اگر برای شما مهم نباشد ولی می تواند برای کودک مهم باشد. پس همه سعی خود را بکنید که الگویی از صداقت برای او باشید و چنانچه موفق نبودید حداقل سعی کنید پا پیش گذاشته و مسئولیت آنرا به عهده بگیرید. " چیز مهمی نیست" خیلی وقتها اتفاقاتی می افتند که ما احساسات کودک را نادیده می گیریم، ولی باید واقعا مراقب این قضیه باشید. برای کودک اغلب چیزهایی مهم است که برای ما بزرگسالان اهمیت چندانی ندارند. پس سعی کنید همیشه از دید او به قضیه نگاه کنید. با او همدردی کنید حتی اگر مرزی بین خود و او قائلید و یا به در خواست او پاسخ منفی داده اید. " من واقعا متوجهم که تو آن چیز را می خواهید اما امروز نمی شود آن کار را انجام داد." یا " متاسفم که مایوست می کنم ولی پاسخم منفی است" اینها بهتر از پاسخ هایی هستند که شما برای متقاعد کردن او بکار می برید و به او می فهمانید که خواسته های او واقعا اهمیتی ندارند. " همین حالا دست بردار، وگرنه!" تهدید کودکان معمولا کار خوبی نیست. اول از همه ، شما به آنها مهارتی می آموزید که واقعا دوست ندارید داشته باشند: استعداد بکار بردن زور یا قدرت حیله گری برای گرفتن چیزی که می خواهند حتی وقتی که دیگران تمایلی به این کار نداشته باشند. دوم، شما خودتان را در یک موقعیت ناشیانه قرار می دهید یعنی مجبور می شوید که از تهدیدهای خود دفاع کنید- قرار دادن یک مجازات سختگیرانه در قبال تهدیدی که در حالت عصبانیت کرده بودید- یا می توانید عقب نشینی کنید و به کودکتان یاد دهید که تهدید شما بدون معنی بوده است. در هر حال، باعث می شوید که نتیجه مطلوب را نگیرید و رابطه خود را با کودک خراب کنید. در حالیکه تهدید نکردن کودک خیلی سخت است، سعی کنید درباره خطرات احتمالی به او هشدار دهید و یا به سمت چیزمناسب تری هدایتش کنید. " اصلا خوب نیست که برادرت را بزنی. نگران اینم که او تو را بزند و یا او هم در عوض تو را می زند. اگر می خواهی به چیزی آسیب وارد کنید بهتر است آن چیز یک بالش، مبل و یا تخت خواب باشد." با مطرح کردن یک چنین پیشنهاداتی که امنیت بیشتری هم دارند همچنان به او این اجازه را می دهید که احساساتش را خالی کنید و شما هم بتوانید نقشی در تعیین رفتار او داشته باشد. در نهایت این امر باعث میشود که او خودش و احساساتش را بهتر کنترل کند. " چرا اینکار را کردی؟" اگر کودک کاری کرده که شما خوشتان نمی آید ، مطمئنا باید با او صحبت کنید. اما تنشی که در آن لحظه به وجود می آید اجازه نمی دهد که او از اشتباهاتش درس بگیرد. و وقتی که شما از او می پرسید " چرا؟" شما به او فشار می آورید که به کارش فکر کند و آنرا تحلیل نماید که یک مهارت بسیار پیشرفته حتی برای بزرگتر ها به شمار می رود. در زمان برخورد با چنین پرسشی ، بیشتر کودکان حالت تدافعی به خود گرفته و یا سکوت می کنند. در عوض، یک مسیر ارتباطی با او برقرار کنید و حدس بزنید که او چه احساسی ممکن است داشته باشد و نیازهای اساسی او چه چیزهایی می تواند باشد. " مایوس شدی که دوستانت به نظرت گوش ندادند؟ " با تلاش به درک احساسات و نیازهای او ، ممکن است حتی حس کنید که از عصبانیت خودتان نیز کاسته شده است. " او دوستانش را کتک زد چون نیاز به فضایی داشت و احساس ترس کرده بود و نمی دانست که با دیگران به چه روشی ارتباط برقرار کند. او تروریست که نیست فقط یک بچه است"
نوشته شده در پنجشنبه 25 اردیبهشت1393ساعت توسط صبا| |

آموزش تفکر به کودکان , عنوان کتابی است که اخیرا شروع به مطالعه کردم و واقعا از خواندنش لذت می برم.به علت حجیم بودن کتاب , تصمیم گرفتم در پایان هربخش خلاصه ای از مهمترین مطالب آن بخش از کتاب را برای دوستانی که فرصت مطالعه ندارند , بنویسم ولی مطالعه کتاب را توصیه می کنم .

کتاب آموزش تفکر به کودکان نوشته دکتر رابرت فیشر , در هشت فصل نگارش شده که حاوی مطالب بسیار مفیدی در رابطه با روش های یادگیری و استدلال مطالب و سوق دادن کودکان به تفکر می باشد. ابتدای کتاب با جمله ای زیبا از گیلبرت رایل شروع می شود " همه درس ها ,آموزش برای اندیشیدن است" .در 12 صفحه ازدرآمد کتاب , توضیحات مفصلی راجع به اهمیت تفکر در کودکان داده شده است که برای خود من بسیار جالب و آموزنده بود.به قول دکتر فیشر " هیچ عملی بدون به کار گیری شکلی از تفکر ,صورت نمی گیرد.تفکر فرایند حیات آدمی است." در ادامه انواع مهارت های فکری شامل : تفکر انتقادی, تفکر خلاق ,آموزش برای تفکر, فلسفه برای کودکان , غنی سازی ابزاری و حل مسئله را عنوان می نماید که انشاءالله در مورد هر کدام از انواع مهارت های تفکر , در وبلاگ مطلب خواهم گذاشت کتاب در پایان بخش درآمد خود, جمله ای بسیار زیبا از پرفسور مارتین هایدگر را نقل می کند " این که مطلبی را شنیده یا خوانده باشیم ,یعنی فقط نسبت به آن اطلاع پیدا کرده باشیم ,یک چیز است , و این که آنچه را که شنیده یا خوانده ایم درک کرده باشیم , یعنی مورد تعمق و ارزیابی جدی قرار داده باشیم , چیز دیگری است"

ادامه دارد...

آموزش تفکر به کودکان ,نوشته رابرت فیشر  ترجمه دکتر مسعود صفایی مقدم و افسانه نجاریان , انتشارات گوزن

پی نوشت : چند وقتی است به همت یکی از همکاران علاقه مند در زمینه آموزش به کودکان , کلاسهایی با عنوان فلسفه برای کودکان تشکیل می شود که پرنیان را به آن کلاس فرستادم و بعدا نتایج مفیدش را مشاهده کردم.اینکه پرنیان سوالهایی بالاتر از سنش می پرسد و برای بعضی از مسائل , ایده های جالبی برای حل آنها ارائه میکند, برایم بسیار جالب و با اهمیت است که جا دارد از تلاشهای آقای مهندس ساجدی برای تشکیل کلاس فلسفه برای کودکان تشکر کنم.

نوشته شده در چهارشنبه 20 فروردین1393ساعت توسط صبا| |

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

سلام دوستان سال نو مبارک

یک ماه منتهی به سال 93 واقعا سرگرم خانه تکانی و اماده شدن برای سال جدید بودم و فرصت اینکه بتوانم پست جدیدی بگذارم نداشتم تعطیلات عید هم که دیگه برای کسی فرصت اضافه نمی گذاره ولی با این همه , توا نستم یک کتاب واقعا مفید را برای تربیت کودکان بخونم که حیفم اومد راجع به اون مطلبی توی وبلاگ نگذارم.خوندن این کتاب را برای همه والدین به خصوص والدینی که کودکان 4 تا 12 سال دارند , توصیه می کنم.کتاب ارتباط با کودک نوشته دکترهایم گینوت . این کتاب نثر بسیار روان و یکدستی داره و با انتخاب مثال های متعددی در زمینه های مورد بحث , فهمیدن نکات کلیدی را اسان می کنه.این کتاب در 10 فصل تهیه شده که فصول آنها به ترتیب در مورد مسایل زیر بحث می کنه :رمز ارتباط , نیروی واژه , الگوهای محکوم به شکست , مسئولیت , تربیت , فرزند پروری مثبت , حسادت ,منابع اظطراب در کودکان , جنسیت و ارزش های انسانی و جمع بندی.دو ضمیمه هم به این کتاب با عنوان های چگونه می توان به کودکان کمک کرد و روان درمانگران چگونه با کودکان خود رفتار می کنند اضافه شده اند که کاربردی هستند.چند نکته مهم را که در زمان خوندن کتاب یادداشت کردم , برای آگاهی و آشنایی با مباحث مطرح شده در کتاب برای خوانندگان عزیز این وبلاگ  تقدیم می کنم

1-   به احساسات کودکان پاسخ دهید نه به رفتارشان

2-   سخنان حاکی از درک بر سخنان نصیحت و آموزش مقدم باشند.

3-   شنیدن احساس ترس و غم و درماندگی کودک که در پشت انفجارهای خشم پنهان هستند.

4-   برای یک کودک مهم تر این است که بداند چه احساسی دارد تا انکه چرا آن احساس را دارد

5-   ما از آینه یک تصویر می خواهیم نه موعظه بنابراین نشان دادن احساسات کودکان به آنها کمک می کند که بهتر درک کنند که چه احساسی دارند.

6-   تحسین فقط در مورد تلاش ها و موفقیت های کودکان باشد نه در باره شخصیت آنها

7-   برای افزایش حس اعتماد به نفس کودکان باید بر نظرات مثبت تاکید کرد و از اظهار نظرهای تحقیر آمیز پرهیز کنیم

8-   یک پاسخ همدلانه که احساسات حاکی از ناراحتی بچه ها را به آنها منعکس می کند و هم دردی و درک والدین را بیان می کند , در تغییر حالت های خشم کودکان موثر است.

9-   پاداش ها زمانی بیشتر مفید و لذت بخش هستند که از قبل اعلام نشده و ناگهانی باشند.

10-                      اگر بخواهیم درستکاری را یاد بدهیم باید اماده باشیم تا به حقایق تلخ هم مانند حقایق خوشایند گوش کنیم

11-                      ظرافت های هنر زندگی را نمی توان با ضربات پتک انتقال داد

12-                      وقتی کودک تنبیه می شود تصمیم می گیرد بیشتر مراقب باشد اما مطیع تر و مسئول تر نمی شود.

امید وارم که از خواندن این کتاب لذت ببرید

-------------------------------------------------------------

ارتباط با کودک نوشته دکتر هایم گینوت, مترجم شهرزاد حکیم مختار , نشر معیار علم


برچسب‌ها: ارتباط با کودک
نوشته شده در جمعه 15 فروردین1393ساعت توسط صبا| |

 دیشب به مناسبت سی و پنجمین سالگرد انقلاب به جشنی دعوت شده بودیم. در ابتدای جشن مجری گفت که اینجا پر از جایزه است برای بچه ها و من متوجه شدم که پرنیان از همان اول چشمش به جایزه هاست و در آرزوی بردن یکی از آنها. تا بالاخره نوبت به بچه ها رسید . من فکر می کردم طبق روال معمول مسابقه ای برایشان ترتیب داده شده ولی مجری از بچه هه خواست که بیایند رو سن تا جایزه ها را بگیرند و با خوشحالی فریاد می زد که برای همتون جایزه هست . بچه ها هم با خوشحالی هجوم آوردند . آن وقت شروع کرد به تذکر دادن که : " نه ! نوبت را رعایت کنید, عقب تر بایستید, من به آنهایی که نوبت را رعایت میکنند جایزه می دهم!" اما می توانید حدس بزنید که چه شد . حسابی شلوغ شد و بچه هایی که توانستند جلو بزنند جایزه گرفتند و آنهایی که حرف گوش کن تر بودند, سرشان بی کلاه ماند. وقتی جایزه ها تمام شد پرنیان با بغض پیش من آمد و گفت جایزه به من نرسید و بعد هم زد زیر گریه. گفتم: " خیلی ناراحت شدم که جایزه بهت نرسید حالا بگذار بریم خانه تا راجع بهش صحبت کنیم." این جور وقتها روشی که دکتر جینات و دکتر گاتمن تعیین کردند و قبلا" در پستهایم اشاره کردم خیلی خوب جواب می هد. یعنی در قدم اول همدلی با کودک و بعد کمکش کنیم تا  احساسش را نام گذاری و خودش مساله را باز و حلاجی کند و راه حل پیدا کند.  پرنیان به این روش آشناست برای همین وقتی من بهش می گویم :" بگذار تا بریم خانه راجع بهش صحبت کنیم " تا حدی آرام می شود.

در خانه بهش گفتم که این جور وقتها باید برای بچه ها مسابقه برگزار کنند و به کسی جایزه بدهند که کاری را بهتر انجام می دهد یا چیز بیشتری می دانند. جایزه الکی دادن به این شکل اصلا" درست نیست." گفت :"خوب جایزه بهم نرسیده ( نام گذاری احساس : به حق خودم نرسیدم )  حالا چه کار کنم ؟  

-         اعتراض کن

-         چه طوری؟

-          فردا با مسئول برگزاری جشن تماس می گیریم و می گوییم کارشان اشتباه بوده, دروبلاگ هم راجع به این موضوع می نویسیم تا هر کسی از هر جای دنیا بتواند بخواندش و بفهمه که این روش جایزه دادن به بچه ها اشتباهه. ( این روزها کم کم داره با کاربردهای اینترنت و دنیای مجازی آشنا می شه ).       

خوب ! حالا یک بار دیگه مرور کنیم ببینیم ما بچه های انقلاب به نسل بعد از خودمان چی داریم یاد میدهیم:

-         "بچه ها! بدوید بیایید که برای همتون جایزه هست! " : وعده تو خالی و عوام فریبی.

-          جایزه ها در قبال چی داده می شوند؟  کاش جواب هیچی بود. در قبال اینکه کدام بچه زرنگ تر و قانون گریز تر باشه و بتواند ازبقیه جلو بزنه.

-         پدر مادرهای بچه هایی که گریه می کنند که جایزه نگرفتند, چه نصیحتی برای آنها دارند ؟  می خواستی زرنگ باشی بزنی جلو جایزتو بگیری!

-         جایزه ها چه بود؟ اسباب بازیهایی ساخت کشور چین . جالبه انقلابی که شعارش استقلال  آزادی بوده بعد از سی وپنج سال به بچه هاش اسباب بازیهای چینی جایزه می دهد در حالی اسباب بازیهای ایرانی مخصوصآ با زیهای فکری از کیفیت قابل قبولی برخوردارند, یا بهتر از آن می توان از ناشران داخلی حمایت کرد و کتاب به بچه ها جایزه داد.

و کلام  آخر اینکه بهترنیست قبل از اینکه دنبال ارزشهای والای اسلامی و انقلابی باشیم, ارزشهای انسانی را پایه ریزی کنیم؟

نوشته شده در پنجشنبه 17 بهمن1392ساعت توسط صبا| |

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

بچه دار شدن یا داشتن یک بچه , دو بچه یا بیشتریکی از موضوعاتی  است که این روزها فکر بیشتر خانمها را  به خود مشغول کرده. در اطرافیانم می شناسم خانمهایی را که در کار و فعالیت اجتماعیشان بسیار موفقند ولی تمایلی به بچه دار شدن ندارند چون ممکن است به موقعیتشان ضربه بخورد یا اینکه یک فرزند دارند  و به این موضوع فکر می کنند که  داشتن یک فرزند با توجه به اینکه راحتتر می توانند به امورات او رسیدگی کنند, امکانت بیشتری در اختیارش قرار دهند و همچنین وقت بیشتری برای خود داشته باشند, بهتر است یا اینکه تک فرزندی مشکلاتی همچون خود محوری و تنهایی بچه را به دنبال دارد و بهتر است تعداد فرزندان دو تا یا بیشتر باشد. صرفنظر از مسایل اقتصادی و تبعات منفی پیر شدن جمعیت کشور که این روزها بیشتر مطرح است, به عنوان کسی که مدتی فکرم مشغول این قضیه بود و این مرحله را پشت سر گذاشتم  و برای زندگی خودم به این نتیجه رسیدم که داشتن دو بچه بهتر است , می توانم تجربیات صرفا" شخصی خودم را مطرح کنم ولی می دانم که در مورد این موضوع نمی توان حکم قطعی داد.

- محققان دریافتند که تعداد پیوندهایی که نیمکرهای چپ و راست مغز را به هم ربط می دهد در خانها بیشتر از آقایان است  و به همین دلیل است که خانمها توانایی انجام چندین کار هم زمان را دارند که به نظر من این ویژگی فیزیولوژیکی لازمه مادر بودن است مخصوصا" وقتی مسئولیت دوتا بچه را داشته باشید واقعا" در یک زمانهایی ممکن است ملزم باشید تا ده تا کار را هم همزمان چک کنید. حواست باشد که بچه اول از خواب که بیدار شده دستشویی رفته دستهایش را تمیز شسته. صبحانه اش را درست خورده یا صاف رفته پای تلویزیون و همزمان مشغول شیر دادن آروغ گرفتن تعویض پوشک بچه دومی و همان موقع باید مراقب باشی تا ناهار ظهرت هم نسوزه و به موقع آماده بشود تا بچه اول را بتوانی به موقع برسانی مدرسه همان حین ممکن است همکارها هم زنگ بزنند و از بابت کارهایی که در زمان مرخصی زایمان به آنها محول شده سوال بپرسند و البته در این بین لازم است که یک وقتی هم برای امورات شخصی خود جور کنی. اینها چالشهایی است که به جای غر زدن وابراز خستگی جا دارد آدم به توانمندی خودش ببالد و شکرگزار باشد که همچین قابلیتی در وجودش است کما اینکه تحقیقات جدید حاکی از این است که بجه دار شدن سطح هوشی خانمها را افزایش می دهد. به نظر شخصی من اینکه آدم بتواند به تمام ابعاد وجودش رسیدگی کند و تمام قابلیتهایش را به کار گیرد بهتر از این است که فقط در یک زمینه خاص رشد کند. بنابراین من با خانمهای که فکر می کنند وجود بچه مانع از موفقیتهای فردی آنها می شود موافق نیستم چون پرورش بچه هم جزء موفقیتهای هر مادری محسوب می شود و اینکه آدم تا شش ماهگی وقتی به نوزاد نگاه می کند با خودش می گوید این بچه از جسم من تغذیه کرده و به اینجا رسیده  . چقدر زیباست و چقدر جای شکر دارد که بدن من توانایی این را دارد که یک انسان را به وجود آورد.

  موضوع دیگر که در این دوره برایم جالب بود تکرار تمام موقعیتهای پنج سال یپش بود حتی چند موضوع شخصی که به مساله بارداری هم ربطی نداشت , اما از همان ابتدا به خودم گفتم واکنش من به این موقعیتهای تکراری تعیین کننده است و همه تجربه ها می تواند متفاوت, بدیع و نو باشد و همینطور هم  شد . این بار حال عمومی و وضع جسمی و روحی ام خیلی بهتر از پنج سال پیش بود نه ویار بدی داشتم نه از بی حالی خستگی و بدتر از همه کهیر ماه آخر خبری بود نه از ضعف جسمی بعد از زایمان. با وجود اینکه در یک محیط صنعتی  کار می کنم و فاصله خانه تا محل کارم زیاد است مسیولیتعای کاری ام را خیلی بهتر از گذشته انجام دادم و تمام  اینها را مرهون کلاسهای یوگا و کتابهای مفیدی هستم که در این خواندم و کار کردم. و شکرگزارم که دوره بارداری خوبی را پشت سر گذاشتم و اجازه ندادم که چیزهایی که در گذشته ناراحتم کرده بود دوباره تکرار شود و پیامم به خانمهایی که دوره بارداری اول را به سختی گذرانده اند و به همین خاطر دوست ندارند دوباره بچه دار شوند این است فکر نکنند لزوما" همه چیز باید دوباره تکرار شود تچربه جدید می تواند کاملا" متفاوت باشد.

مساله تقابل بین دو بچه هم که خودش یک دانشگاهی است و مزیت بزرگی است که چند فرزندی نسبت به تک فرزندی دارد چون هنوز در ابتدای این تجربه هستم جا داره بیشتر صبر کنم تا نکات بهتری را دریابم فعلا" به ذکر همین نکته اکتفا می کنم که مهمترین ارمغان حضور فرزند کوچکتر,  برانگیخته شدن حس مسولیت پذیری فرزند بزرگ تر است. می توان به بچه اول سپرد که تو مسئول معرفی برادرت به مهمانها هستی. می توان برای انجام کارها نوزاد از او کمک خواست که لباسها و وسایلش را بیاورد  برایش شعر بخواند قصه بگوید و با او بازی کند. وارد کردن فرزند بزرگ تر در اداره امورات نوزاد موثرترین راه برای جلوگیری از به وجود آمدن حس حسادت و ناراحتی از وجود نوزاد است. ضمن اینکه فاصله سنی هم خیلی مهمه .اوایل فکر می کردم فاصله سه سال مناسبتر است ولی الان از فاصله سنی بچه ها خیلی راضی ترم . سه سالگی اوج حسادت بچه هاست و هنوز برای قبول  مسیولیتها کوچکند. تا پنج سالگی بجه ها عاقل ترند و معمولا" خودشان خواهان داشتن برادر یا خواهرند.  پرنیان هم برای به دنیا آمدن برادرش شوق و ذوق زیادی داشت و مدام روز شماری می کرد. البته این دوست داشتنها بعضی وقتها زیادی فوران می کند و به چلوندن و فشار دادن بوسهای آبدار و محکم از فرداد می انجامد و در این مورد چاره ای جز صبر نیست که من اعتراف می کنم به اندازه کافی صبور نبودم و همین موضوع را تشدید کرد. و نکته آخر اینکه بچه ها خیلی زیرک و باهوشند وقتی دیرگران می پرسند پرنیان با دادشش چطوره حتی با چشمک زدن و عوض کردن لحن صدا هم نباید گفت که " دوستش داره البته از نوع چلوندنیش!" . بلکه خیلی عادی و منطقی باید گفت که " خیلی دوستش داره. خیلی در مقابلش مسئوله . بهتر از هر کس دیگه ای می تواند برادرش را بخنداند و سرگرمش کند."

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#0400; mso-fareast-language:#0400; mso-bidi-language:#0400;}

نوشته شده در چهارشنبه 29 آبان1392ساعت توسط صبا| |

نیمه مرداد ماه امسال موهبتی دیگر نسیب خانواده ما شد و پسرم فرداد چشم به جهان گشود.  فرداد به دو معنی ست " عظمت عدل " و " زاده باشکوه". خداوند را شکرگزارم که دو فرزند صحیح و سالم به من عطا کرده و امیدوارم که لایق این نعمتها باشم و با تربیت صحیح بتوانم این دو هدیه آسمانی را به خوبی پرورش دهم.





نوشته شده در جمعه 26 مهر1392ساعت توسط صبا| |

یکبار پرنیان پرسید که :" مامان اگر نری سر کار چی می شه؟" براش توضیح دادم که شغلم چیه و چه کار می کنم و گفتم که اگر من و همکارام تصمیم بگیریم فقط پیش بچه هامون بمونیم و نریم سر کار چه اتفاقی می افته.  بعدش هم راجع به مشاغل دیگه صحبت کردم و گفتم که اگر هر کس سر کارش نره چه می شود . دست آخر یک خورده فکر کرد و پرسید : " پس چرا بچه ها سر کار نمی رند؟" که این سوالش نشان می داد که فهمیده کار کردن چقدر مهمه .  چند بار هم که از تهران برمی گشتیم و من مرخصی نداشتم مستقیما" از فرودگاه می بردمش سر کار و با وجود اینکه برنامه خوابش هم بهم می ریخت ولی خیلی خوب استقبال کرد و براش جالب بود . وقتی وارد اتاقم شد, عکسش که روی میز کارم بود و نقاشیهایش که به دیوار چسبانده بودم  توجهش را جلب کرد و گفت تو وقتی اینها را می بینی یاد من می افتی؟ بعدش هم چند تا نقاشی دیگه کشید و چسباند به دیوار.

از آن به بعد بیشتر راجع به کارم صحبت می کنم صبحها که به مهد می برمش می پرسم: " خوب تو امروز چه برنامه ای داری؟" اوایل معمولا" جوابش "هیچی " بود بعد من شروع می کنم از کارهایی که می خواهم آن روز انجام بدم می گویم. با اینکه می داتم هرچقدر هم که ساده بگم در حد درک یک بچه 5 ساله نیست ولی به تدریج این را فهمید که من هر روز برای خودم برنامه ای دارم و پیگیری کارهایم برایم مهمه و وقتی هم که موفقیتی بدست می آورم با خوشحالی برایش تعریف می کنم. چند هفته پیش در همایشی ارایه مقاله داشتم خوشبختانه شرکت همکاری لازم را کرد و اجازه داد که خانمها همسران و فرزندانشان را هم بیاورند که حضورشان واقعا" باعث دلگرمی بود . وقتی ارایه ام تمام شد نگاه کردم دیدم داره برام می خنده و دست تکان میده و بعدش هم پرسید:" مامان تو موفقی؟" و من احساس کردم  با این روش میتوانم برایش جا بندازم که موفقیتهای شغلی و اجتماعی آدمها درکنار وظایف خانوادگیشان مهمه و در واقع بعد اجتماعی هر انسانی چه مرد چه زن یک قسمتی از وجودش است که در جایگاه خودش ارزش دارد.

نوشته شده در چهارشنبه 15 خرداد1392ساعت توسط صبا| |

 چند روز پیش وقتی داشتم پرنیان را به مهد می بردم پرسید: " کمربندهای ماشین را چرا این شکلی می سازند؟ " منظورش قسمتی بود که از روی شانه بسته می شود. گفتم : " اولش که آدمها ماشین را ساختند صندلیها کمربند نداشت و وقتی تصادف پیش می آمد راننده ها با سر می رفتند تو شیشه و آسیب می دیدند بعد فکرش را کردند و فهمیدند باید کمربند بگذارند منتها کمربندهایی که ساختند مثل کمربندهای اتوبوس بود و اون تیکه را نداشت . بعدش دوباره دیدند وقتی تصادف می شود راننده  از صندلی پرت نمیشه ولی کمر و گردنش آسیب می بینه این شده که این کمربندها را ساختند. تازه باز هم فکر کردند و کیسه های هوایی را ساختند که وقتی تصادف میشه کیسه باد  می کنند و نمی گذارند شیشه تو صورت راننده بریزد. "

دیدم پرنیان یه خورده فکر کرد و گفت: " خوب اگر شیشه ها کیسه را پاره کنند چی می شه؟" خیلی خوشحال شدم ازاین سوالی که پرسید چون دقیقا" منظورم همین بود که او بتواند فکر کند و بداند که هر موضوعی یک چالش و یک راه حل دارد.

حالا اگر من بهش می گفتم که خوب این طوری می سازند دیگه یا حداکثر می گفتم این طوری می سازند که موقع تصادف یا ترمز سنگین آدم آسیب نبینه, هیچ وقت این فکر به ذهنش نمی رسید که بتواند سوال جدید مطرح کند. در حقیقت بچه ها خیلی بیشتر از آنجه ما فکر می کنیم می فهمند و علی رغم اینکه برخی تصور می کنند که زیاد توضیح دادن در مورد چیزی آنها را گیج می کند,  پاسخهای کامل به آنها کمک می کند که بهتر فکر کنند.

نوشته شده در پنجشنبه 2 خرداد1392ساعت توسط صبا| |

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

دیروز پرنیان اولین کادوی روز معلم را به مهدکودک برد, کتاب پرورش هوش هیجانی در کودکان اثر حان گاتمن که در پستهای قبلی راجع به آن نوشته بودم . ضمن تبریک این روز به همه آموزگاران دلسوز و زحمت کش , آرزو می کنم این کتاب برای مربی پرنیان هم مفید و موثر باشد.

کتاب بردن برای روز معلم برای من خاطره دیگری هم دارد خاطره ای نه چندان خوش که امیدوارم مورد توجه  تلاشگران عرصه دانش آموزی واقع شود:

در دوران ابتدایی مادرم هر سال کتابی با موضوع تربیتی تهیه می کرد تا ما برای معلمانمون ببریم عنوان دقیق آن را یادم نیست ولی ما هر سال همان کتاب را می بردیم. سال پنجم دبستان که بودم معلمی داشتم بسیار مذهبی بیشتر اوقات در وقتهای اضافه کلاس از امور دینی برای ما صحبت می کرد و می توانم بگویم که جز اولین کسانی بودم که من تحت تاثیر صحتهایش در موضوعات مذهبی بودم. نزدیک روز معلم که شد به ما گفت که :" بچه ها گل نیاورید چون زود پرپر می شود و ازبین می رود . کتاب هم نیاورید چون من فرصت کتاب خواندن ندارم و معمولا انها را به مسجد اهدا می کنم." من این موضوع را در خانه مطرح کردم ولی مادرم این کتاب با بقیه کتابها فرق می کند و موضوع آن برای معلمت مفید است. من هیچ وقت آن روز را فراموش نمی کنم که معلممان گلها و کتاب را با بی میلی گوشه ای گذاشت در عوض تمام توجه اش به پارچه چادری بود که یکی از بچه ها که پدرش دکتر بود و عضو انجمن اولیا و خیلی هم به مدرسه می رسید, برایش آورده بود بعد از گذشت بیش از بیست سال من هنوز برق شادی داشتن پارچه چادری را در چشمان معلمم می بینم و دستانش را که روی پارچه می کشید و از کیفیت خوب آن لذت می برد. آموزگاری که یکی از تاثیر گذارترین انسانها تا آن روز در زندگی من بود.

 آن پارچه چادری گرچه آن روز خیلی دلچسب واقع شد ولی تا الان حتما" پوسیده و از بین رفته . نمی دانم چه بر سر آن کتاب آمد هنوز هم یک گوشه ای خاک می خوره ازبین رفته یا بالاخره کسی پیدا شده و از مطالبش استفاده کرده ولی میدان ارزش خودش را هنوز هم حفظ کرده.

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#0400; mso-fareast-language:#0400; mso-bidi-language:#0400;}

نوشته شده در جمعه 13 اردیبهشت1392ساعت توسط صبا| |

چند وقت پیش به همراه پرنیان شبکه پویا را نگاه می کردم که یک مجموعه تلویزیونی به صورت انیمشن خمیری پخش می کرد به نام " خانه ما" اولین چیزی که توجه ام را جلب کرد تیتراژ ابتدای برنامه بود که وقتی از عشق و صمیمیت در خانواده صحبت می کنند در نهایت مادر دختر را بغل می کند و پدر پسر را. با خودم فکر کردم مگر فضای انیمشن امکان راحت تری را فراهم نمی کند که بازیگران بدون معذوریت شرعی بتوانند دوست داشتن و علاقه در خانواده راحتتر نشان دهند پس چه اشکالی داشت اگر اعضای خانواده همه همدیگر را در آغوش می گرفتند.

اما داستان اصلی جای بیشتری برای نقد داشت : موضوع از این قرار بود که پسر خانواده به اسم بهمن علاقه زیادی به ماشین دارد و تمام خانه را از پوستر ماشین پر کرده است و پدر و مادرش مدام غر می زنند که این چه وضعییه که در خانه راه افتاده  داستان وقتی بدتر می شود که بهمن بیچاره یک آگهی تبلیغاتی می بیند که در آن.به ازاء   خرید رب گوجه می توانند برنده یک دستگاه ماشین شود و تمام پول تو جیبی ها و پس انداز و حتی وسایل اتاقش را خرج می کند تا رب گوجه بیشتری بخرد و والدینش هم بیشتر غر می زنند که این چه وضعیه و تمام خانه پر از رب گوجه شده است و ... و در آخر هم طفلکی برنده یک وانت رب گوجه که جایزه دوم بوده می شود.

در این داستان ما به جز غر زدن از پدر و مادر این بچه چیز دیگری نمی بینیم و نمی دانم چرا در فیلمها و سریالهای ما شخصیتهایی که رویا دارند اغلب یا آدمهای ساده لوح و نادانی  هستند یا در نهایت تبه کار و کلاه بردار می شوند. این در حالی است که بسیاری از چیزهایی که بشر توانسته اختراع کند که به وسیله آنها دنیا را عوض کرده, یک زمانی جز رویا ها و آرزوهاش بوده است. یک مثال خیلی ساده در داستان قدیمی علی بابا و چهل دزد بغداد وقتی که دزدها به در غار می رسند با یک وردی در غار باز می شود تا همین 30 سال پیش هم کسی فکرش را نمی کرد که واقعا" دری ساخته شود که تا بهش می رسی باز شود در حالی که الان وجود این درها خیلی عادی شده است. دکتر "وین دایر" در کتاب چگونه کودکانی خلاق داشته باشیم تاکید می کتد که هیچگاه آرزوها و رویا های بچه هامون را مسخره نکنیم چرا که بسیاری از اختراعات امروزی بشر یک زمانی جز رویاهاش بوده.

در این بین والدین نقش خیلی مهمی در جهت دادن به رویا های کودکانه دارند. پدری که فرزندش عشق ماشین دارد می تواند کتابهای زیادی راجع به خودرو نحوه ساخت و مکانیک آن تهیه کند . می تواند به فزندش کمک کند تا یک ماکت از ماشین بسازد حتی می تواند با او از قیمت خودرد صحبت کند و به او یاد دهد برای داشتن یک ماشین خوب چه مقدار باید کار کرد وچقدر باید پول در آورد.

امیدوارم که فیلمساز ها و نویسنده های کتاب کودک بیشتر به  مسایل تربیتی دقت و توجه داشته باشند.

 

نوشته شده در جمعه 9 فروردین1392ساعت توسط صبا| |